قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2400
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، چون الب ارسلان بر قيصر غالب آمد آنچه از خزاين و دفاين بنى الاصغر « 1 » از جواهر و اقمشه و امتعهء نفيسه به دست افتاد به قلعهء رى فرستاد و والى آن ولايت را ، كه « احمد » نام داشت و ملقّب به « مقدّم الجيش » بود ، وصيّت فرمود به محافظت آن و مطاوعت و انقياد سلطان ملكشاه كه وليعهد سلطان بود . و روزبهروز پرتو التفات بر حال نظام الملك ابو على حسن بن اسحاق انداخته تعظيم و تكريم او را به جايى رسانيد كه او را به « اتابگ » ، كه در آن زمان لقب امراى كبار بود ، ملقّب گردانيد . القصّه ، چون سلطان الب ارسلان را اين فتح روى نمود « 2 » و فتحنامهها به اطراف و جوانب رسيد ، ملوك اطراف و اكناف عالم در مقام بندگى و اطاعت درآمده به ارسال رسل و رسائل با تحف و هداياى لايقه ، حسن عقيدت خود را به باريافتگان پايهء سرير خلافت مصير ظاهر ساخته هر يكى التماس آن نمودند كه از بارگاه سلطان به خدمتى شايسته مأمور شوند . چون عريضههاى ملوك اطراف به پايهء سرير اعلى رسيد ، جواب آنها به خواجه نظام الملك حواله رفت و خواجه به حسن تدبير ايلچيان ، جميع سلاطين آفاق را مقضى المرام رخصت مراجعت فرمود . و سلطان از آنجا عنان عزيمت به صوب اصفهان منعطف داشت . بعد از دو روز ، از اصفهان به عزيمت ولايت كرمان ، كه قاورد « 3 » ، برادرش ، والى آن ديار بود ، متوجّه آن جانب گشت . چون به نواحى بردسير رسيد ايلچى ملك قاورد آمده معروض داشت كه : مشار اليه در مقام اطاعت و انقياد است و به هيچ وجه شايبهء مخالفت در خاطر او راه نيافته و [ 283 ب ] مىگويد كه نسبت ولايت كرمان به مملكت محروسهء سلطان نسبت رشحهاى است به عمّان . هرگاه كه بحر احسان آن حضرت در تموّج آيد صد مثل اين خطّه به مملوكى بخشد ، و من اگرچه در نفس الأمر برادرم ، امّا خود را در حقيقت از بندگان كمينهء آن حضرت مىدانم و از غايت هيبت و هراس به خدمت نمىتوانم آمد . اگر عنان عزيمت به جانب ديگر منعطف دارند و اين ويرانه به بندهء فرمانبردار گذارند تحف و هداياى درخور فرستاده و فرزندان قرّة العين را ملازم ركاب سلطان گردانم . الب ارسلان چون معاذير دلپذير برادر را از ايلچى او استماع فرمود ، او را به عواطف و عوارف پادشاهانه مسرور گردانيده فرمود كه : ما اين مملكت را به تجديد به قاورد ارزانى
--> ( 1 ) . ق : لفظ « بنى الأصغر » را ندارد . ( 2 ) . پيروزى الب ارسلان بر قيصر در ملازگرد ، علاوهبر امتيازات سياسى و نظامى كه عايد سلجوقيان شد ، ارمنستان نيز بهطور قطع به دست مسلمانان افتاد و اين امر ، مقدّمهء جايگزين شدن تمدّن و آداب اسلامى و زبان فارسى به جاى تمدّن يونانى و آداب عيسوى در نواحى آسياى صغير شد . ( 3 ) . هر سه نسخه : قارود . بهطورى كه قبلا گفته شد قارود كلمهء تركى است و صورت صحيح آن قورد و به معنى گرگ است . نام اسلامى او « احمد » بود و لقب « قراارسلان » داشت .